حكيم ابوالقاسم فردوسى

53

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

مردان و گنج و خواستهء آراسته به پيش تو آورم . باشد كه با پِى فرّخ « 1 » و نام بلندت ، كامت از توران برآيد . پس چنان كه بايسته است ساز و برگ كار فراهم آور تا مگر بيژن از بند رها گردد . بردن گيو ، نامهء كى خسرو به نزد رستم چون خسرو مُهر نگين خويش را بر نامه بنهاد ، گيو آن را بستد و بر شاه آفرين كرد . آنگاه از آنجا به خانه رفت و شتابان آمادهء رفتن به سيستان گشت . همهء سواران خاندانش را برنشاند و خود ، به يزدان پناه برد و نام او را بخواند . پس بسان فرستاده‌اى ، از راه بيابان به سوى هيرمند شتافت و راه دو روزه را در يك روز برفت و با دلى آزرده و راهجوى به سوى گورابه « 2 » رو نهاد . چون ديده‌بان او را بديد ، به سوى زابلستان فرياد زد كه : سوارى با سوارانى در پيرامونش به سوى هيرمند آمد كه درفش لرزانى در پشت سر اوست و تيغى پهلوانى در مشت دارد . زال كه فرياد ديده‌بان را بشنيد ، بفرمود تا اسپش را لگام نهادند . پس سوار بر اسپ بيآمد تا ببيند ؟ شايد كه يك دشمن باشد . ليك . گيو را در آن راه ديد كه با رويى پژمرده ، سرآسيمه مىشتابد . در دل گفت : همانا كه كارى نو براى شاه پيش آمده كه گيو را از ايران فرستاده‌اند . چون زال به ايشان نزديك شد ، گيو پهلوان و سپاهيانش زال را درود فرستادند . زال نيز در بارهء ايرانيان و شاه و پيكار با تورانيان بپرسيد . گيو درود شاه و بزرگان و پهلوانان فرّخ‌نژاد را به زال داد و از آن درد دل و اندوه پسر گمشده‌اش با او سخن راند و گفت : ديگر رنگ به رخسار من نبينى پيوسته خون مىگريم . آنگاه گيو نشان تهمتن را بخواست و گفت : رستم كجاست ؟ زال گفت : رستم به شكار گورخر رفته و پگاه بازگردد . ليك گيو به دو گفت : نامه‌اى از سوى

--> ( 1 ) - پى فرّخ داشتن به معناى خوش قدم بودن است . ( 2 ) - ر . ك ج 1 از كتاب حاضر ، ص 232 .